سمفونی زیبای طبیعت ، سرمای اواخر پاییز و زیبا ترین رسم عالم ، برگ ریزان پاییز ،خیابانی خیس از نم صبح گاهی باران و عابرانی که از سرما  سرهایشان را در گریبان فرو برده اند . اما صبح روزهای تعطیل پاییز لذتی وصف ناپذیرتر هم دارد . خانه ای خاموش و ساکت ، اتاقی نامرتب ، لباس هایی که هرکدام دیشب به گوشه ای پرت شده اند  و پنجره ای بخار گرفته . تختی نامرتب و گردنی کبود شده از مکیدن های زیاد . آغوشی پُر شده از گرمای وجودش و پاهای گره خورده در هم . صبح سرد پاییز و زمستان  نه کوه میچسبد نه پارک و نه هیچ چیز دیگر ، فقط اویی باشد تا محکم درآغوشش بگیری .